تبليغاتX

عشق من و عسل
لعنت
لعنت به عشق

همش دروغ....بعداز سه سال..... من این همه جون کندم.رفتم خدمت.حالا داره با پسر خالش ازدواج میکنه

توووووووووووووووف.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 3:27 توسط نیما |
این روز نحس مبارک...!!!
سلام...
نمیدونم از کجا شروع کنم فقط می تونم بگم یک سال و 6 ماه گذشت... عسل خیلی دوست دارم عاشقتم عزیزم.
امروز تولد منه دوست داشتم توی این روز با تو جشن بگیرم اما.... تو خیلی از من دور شدی...اینجا نمیگم داستانمونو خودت خوب میدونی. هنوزم دوست دارم مال من بشی
این روز نحس مبارک ولی چه فایده که عسل....تو نیستی. عسل کجایی برگرد باز به من نزدیک شو عاشقتم
اینو بدون آدم 1 بار عاشق میشه و من تویه زندگیم عاشق تو شدم امروز تو نیستس هیشکی بهم تبریک نگفت
این روز نحس مبارک... نیما
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 14:48 توسط نیما |
سلام عزیزم
سلام الهی نیما قربونت بشه

 

عسل ببخشید یه مدت درگیرم نمیتونم زیاد اینجا بنویسم دیگه خودت که مشکلمو میدونی واقعا" دیگه کم آوردم. همین تا اومدم به خودم بجنبم که زندگیو راستو ریستش کنم باید اینجوری میشد.

به هر حال بگذریم میخواستم باهات حرف بزنم. راجع به تیپت... عزیزم تو هر تیپی که فکر میکنی بهت میاد همونو بخر فدات بشم. اگه میبینی من چیزی میگم واسه اینه که واسم عزیزی واسم مهمی اگه میگم این لباسو نخر اول واسه اینه که واسه خودت میگم دوم اینکه خوب تو عزیزترینمی منم دوست دارم حرفام واست اهمیت داشته باشه دوست دارم واسه حرفام اهمیت قائل باشی همونطور که وقتی تو چیزی میگی چون برام ارزش داری چون حرفات واسم ارزش داره اون کارو انجام میدم. پس همیشه اینو بدون که دوست دارم و هیچوقت حاضر نیستم ازت جدا شم.

فدای تو نیما...

 


 

عشق نمی پرسد که تو کی هستی فقط می گه که تو مال منی , عشق نمی پرسد اهل کجایی فقط می گه که تو

قلب من زندگی می کنی ,عشق نمی پرسد که چکار می کنی فقط میگه که باعث می شی قلب  من به ضربان

بیافته, عشق نمی پرسد که چرا دور هستی فقط می گه که همیشه با منی , عشق نمی پرسد دوستم داری فقط

می گه که دوستت دارم !!!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 2:42 توسط نیما |
خواهش..
سلام قربونت برم..

 

بازم یه شب دیگه شدو گفتم یه سری به این وبلاگ بزنم . البته این وبلاگ همش بهونس واسه اینکه حرف دلمرو به عشقم بزنم گرچه همیشه هم گفتم از نوشته بدم میاد چون زیبایی و حس بیانو نداره با این حال بازم مینویسم تا اینکه دست به قلمم خوب بشه...

عسل عزیزم دیگه همه چیزو گفتم کم آوردم واژه ای که تقدیمت کنم فقط بازم مثله همیشه پیشت کم میارمو بازم باید بگم عزیزم دوست دارم.. عسل تو زندگیه من هیچوقت کسی نبوده که به من با تمام وجود عشق بورزه یا دوستم داشته باشه.. همیشه تو حسرتش موندم . میدونم تو هم همینطور بودی . البته تا وقتی من نبودم ولی اینو بدون که من همیشه با تمام وجودم دوست دارم . حالا که من تورو واقعا" میخوام ازت یه خواهش دارم:

عسل عزیزم میدونم که خیلی دوسم داری ولی با تمام وجودت دوستم داشته باش.. به خدا قسم میخورم که من تا آخرش باهاتم منو قبول کن .. خواش من اینه که در مورد من خودتو توی شک و دودلی ننداز هر کاری بخوای واست میکنم... خیلی دوست دارم.. راستی عسل اگه یه زمانی کمتر بهت گفتم دوست دارم ناراحت نشو قوربونت بشم چون میگن کسیو که واقعا" دوست داری لزومی نداره تاکید کنی چون ممکن از دستت بره و من واسه اینکه عاشقتم نمیخوام هیچوقت بری...

 


 

عسل جوکای تکراری بگو، حرفای کلیشه ای بزن، ترانه های بی قافیه بخون. هر چی که

دوست داری بگو... آره قربونت بشم قسم میخورم همینه، لزومی نداره اتفاق پیچیده ای

باشی، واسه منی که با سکوتت هم حال میکنم

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 2:13 توسط نیما |
آدم شدم..:d
سلام عسلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل دوست دارم

عسل من دیگه تصمیممو گرفتم یعنی خیلی وقته که تصمیممو گرفتم من تورو میخوام تا آخرش. خواهرت واقعا" راست میگفت حرفاش خیلی رو من تاثیر گذاشت. حرف درستو همیشه آدم باید قبول کنه تا بعدا" پشیمون نشه منم داشتم تو زندگیم راهه اشتباهو میرفتم که الان فهمیدم جلو چشام پرده ای بود که به تنهایی نمیتونستم مسیرمو پیدا کنم شما منو نجات دادین.

الانم آدم شدم حقیقتو میگم من قلیون میکشیدم امروز آتیشش زدم . دیگه تصمیم گرفتم با افکارات بچه گونه آیندمم تباه نکنم گذشته هیچوقت بر نمیگرده فکر میکنی گذشته چیه عسل؟ گذشته همین حالاس که بعدا" تبدیل به گذشته میشه پس نباید حالارو خراب کنیم که بعدا" بشینیم حسرتشو بخوریم منو تو الان هر لحظمون ارزش داره هر دوست دارم گفتنمون باعث میشه یه پله واسه آینمون بسازیم.. تو به من گل دادی امروز خوب خیلی خوشحالم کردی این خودش یعنی پیشرفت به خودم تبریک میگم که بلاخره منو فهمیدی. 

عسل آیندمون زیباس بهت اینو قول میدم من باهاتم تو شادیاتو غصه هات البته میخوام واست زندگیو طوری بسازم که توش غم نباشه غصه نباشه ... واسم دعا کن بتونم من مصمم تصمیم خودمو گرفتم بقیش با تو.. خواستن یا نخواستن من دست تو.

خیلی دوست دارم 

 

همیشه اینجا شعر مینوشتم ولی عسل این دفعه میخوام خودم بنویسم...

 

وقتی دستای معصوموگرمت دستای سردو آلوده منو گرفت احساس تازه ای به صحرای

خشک قلبم وزید احساسی که تا بحال هیچکس به من نشون نداده بود . فهمیدم فرشته

نجاتی که خیلیا ازش حرف میزنن وجود داره ولی مال هرکسی متفاوت که باید پیداش کنه من

 مال خودمو پیدا کرده بودم ولی احساس اینقدر لبریز شده بود که به ترس تبدیل شده بود

 ترس از اینکه فرشته از دست من ناراحت نشه ... صدایی که همیشه تو ذهنم بود: نیما این

 آخرین فرصت... گذشت... تا بلاخره من امتحانمو پس دادم فرشته من قول داده که هیچوقت

نره اون منو دوست داره ... عسل منم دوست دارم عزیزم خیلی زیاد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 1:46 توسط نیما |
عسل میخوام ببینمت
سلام عسل.. خوبی نیما فدات بشه؟

امروز فهمیدم که واسه رسیدن به تو باید خیلی کار کنم به انداره ای که بهترین زندگیو واست بسازم نمیدونم چند سال وقت دارم ولی مطمئنم که زیاد وقت ندارم پس تو ایران با این درآمد کم نمیتونم چیزیو که تو میخوایو واست فراهم کنم.. من عاشقتم میخوام بهت برسم میخوام برم خارج اونجا کار کنم که توی این فرصت کمی که واسه به دست آوردنت دارم پول جمع کنم تا بتونم سر بلند بیام پیشت.

میدونی چیه عسل من عاشقتم که میخوام این کارو بکنم و ۱۰۰٪ هم اینکارو میکنم ولی عشق واقعی عشق دو طرفه اونه که دخترو پسر همینطوری بدون اینکه بخوان واسه رسیدن به هم چیزیو تغیر بدن همدیگرو بخوان و به هم برسن و واسه عشقشون شرط نذارن که یه چیز غیر ممکن ازش بخوان تا طرف هم نا امید بشه... تو از من پول خواستی یه خونه بزرگ با یه ماشین مدل بالا....!!!!!! اونم چی؟؟ تویه یه وقت خیلی کم.

من تمام تلاشمو میکنم که این چیزایو که گفتی تهیه کنم ... تو واسم دعا کن. یه موضع دیگه که هست..! تو به من میگی نرو خارج بهم میگی میخوام اینجا باشی پیشم... ولی ما دوتا تا حالا شده با هم بریم بیرون؟ با هم شام بخوریم؟ همش یا با هم میچتیم یا تلفنی خوب من خارج هم باشم فرقی نداره از اونجاهم میتونم باهات چت کنم. به خدا منم آدمم دل دارم دوس دارم مثله بقیه بریم بیرون قرار بذاریم ولی یا همش چت یه تلفن..

عسل دوست دااااااااااااااااااااااااااااااااااارم

اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني

دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش

 بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن... واسه همینه که

 دیونتم عسل

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 3:2 توسط نیما |
عسل عاشقتم..
عسل دارم عشقو درک میکنم.. الان ساعت ۵ صبح پای نت نبودم تو اتاق نشسته بودم داشتم به تو فکر میکردم داشتم عکساتو نگاه میکردم دیگه واقعا" طاقت نیووردم اومدم اینجا باهات حرف بزنم.. عسل خیلی دوست دارم ...

الان تو خوابیدی قربونت بشم الهی... فدای اون خوابه خوشکلت بشم... من شب و روزم شدی تو.. توی خوابم تویی تو بیداریمم تویی. اگه یه روز بهم بگن ۳ تا آرزو بکن من بهشون میگم یه آرزو بیشتر ندارم.. که عسل هم به انداره من دوسم داشته باشه .. اون موقع که عسل منو بخواد دیگه خودم میتونم به آرزوهام برسم.. خدا فقط یه خواهش میدونم که من آدم کثیفی هستمو صدامو نمیشنوی میدونم که اونقدر عوضیم که آرزوهام براورده نمیشه ولی خواهش میکنم فقط همین ۱ بارو التماس میکنم عسل مال من بشه...! خدایا فقط همین..

عزیزم عسل.. واسم شدی فرشته منو درک کن میدونم حق داری نتونی قبول کنی یه نفر اینقدر عاشقته.. ولی به تو هم التماس میکنم که گوش کن حرفامو منو درک کن تنهام نذار فقط همین عسل هیچوقت تنهام نذار... خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنی دوست دارم.

بسه دیگه بغض گلومو گرفته گریه نکنم چون عسل دوست نداره میگه مرد که گریه نمیکنه ولی یه بار اشکمو دیدی عسل....

دوست داارممم(با صدای آهستههههههههه)

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 5:2 توسط نیما |
دوست داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم
سلام عسل... خوبی نیما فدات بشه؟

امروز حس کردم یه بار مردمو دوباره عسل بهم جونه تازه داد... عسل خیلی دوست دارم میدونم این حرف تکراری شده تو اینو باور کن من حرف واسه زدن زیاد دارم. عسل بهت گفتم نباید واسه این مسائل خودمونو درگیر کنیم من اگه دوست نداشتم که قوربونت برم این همه التماست نمیکردم که ما باید به فکر این باشیم که چطوری فردامونو بسازیم باید فکرامونو روی هم بریزیم دنبال راهه حل اگه من بریدم تو باید کمکم کنی .

دوست دارم تا همیشه مال من باشی هر کاری بخوای واست میکنم فقط بهم قول بده دیگه از جدایی حرف نمیزنی چون من توی این دنیا با اینکه دورم خیلی آدم ریخته ولی بازم تنهام.. فقط با تو تنهایام تمام میشه الان ساعت ۲:۴۵ هس همیشه تا این موقع بیدارم به یاد تو دعا کن شبهای برسه که با هم تا صبح بیدار بمونیم روزایی که دیگه از هیچی ترس نداریم مال همدیگه میشیم واسه همیشه.. واسه همیشه...................

عسل دوست دارم

 

 

نازنینم... 

هرگاه احساس كردي غم نفست را گرفته ....من اينجا هستم

هرگاه حس كردي در دنيا تنهايي و غريب... به من فكر كن... زيرا من هميشه اينجا هستم

هرگاه هجوم خاطرات سياهت روحت را به خاك افكند...مرا صدا بزن...زيرا بي ترديد اينجا هستم

نگارینم...

هر زمان از شهر غریب و بی روحت خسته شدی... بیا به خانه مان...

هرگاه دلت گرفت از اين دنيا و سايه هايش... به نزد من بيا...

زيرا من تو را به دنياي ديگري خواهم برد... جائي كه جز پاكي و نور نخواهي يافت 

مهربانم...

هرگاه الماس هاي اشك بر حرير گونه ات روان شد...آرام باش...

زيرا من آنها را با چيزي گرانبها جابجا ميكنم... با مرواريدهايي از چشمان خودم.

هرگاه از نامهرباني روزگار به ستوه آمدي... مرا بخوان...

زيرا من تمام مهربانيم را براي تو كنار گذاشته ام .

هرگاه تكه ايي از قلبت شكست ... به من بگو ... زيرا تمام تكه ها ي قلبم براي تو ست .

هرگاه خواستي شاپرك شوي و پرواز كني... .به من بگو تا آسمانت شوم .

هرگاه قصد جوانه زدن داشتي به من خبر بده... تا باران شوم... و بر تنت فرو ريزم .

هرگاه خستگي هايت بر شانه هاي نحيفت سنگيني كرد... با من سخن بگو...

آنگاه خواهي ديد كه چگونه معجزه ميكنم....

و چگونه تو را نه از خستگي هايت بلكه از خودت رها ميكنم...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 3:7 توسط نیما |
خوابتو دیدم بی معرفت...
سلام قربونت بشم الهی...

کجایی تو عسلم..خیلی باهات حرف دارم خیلی زیاد. ولی یه مدت که عوض شدی. حس میکنم مثل قبلا" منو نمیخوای وقتی عشقای بقیرو میبینم وقتی میبینم چطوری قربون صدقه هم میرن هر روز به هم زنگ میزنن ولی تو اصلا" به من زنگ نمیزنی..

دیونه الان ساعت ۳:۳۰ شب خواب دیدم با همیم تو بغل همیم مثل قدیما. از خواب بیدار شدم بغض گلومو گرفت... تو که نیستی که باهات دردودل کنم معلوم نیست کجایی مجبورم با این وبلاگ حرف بزنم.

همیشه قید کارمو میزنم میام در کانون که ببینمت بهت میگم زنگگگگگگگگ بزن توروخدا تو فقط نگاه میکنیو میخندیو میری.. لحظه ای که دارم از دور میبینمت نمیدونی چقدر واسم قشنگه عشق من.. دوست دارم تمام نشه اما زنگ میخوره و تو باز باید بریو منو از دیدنت بی نصیب بذاری.. آخه بی معزفت قول داده بودم دیگه گریه نکنم ولی همین الان ناخداگاه اشکم ریخت. عسلم خیلی با هات حرف دارم منو درک کن زنگ بزن توروخدا

دوست دارم



یکی را دوست میدارم و در قلبم او را احساس میکنم
او همان ستاره درخشان اسمان شبهای دلتنگی ,تیره و تار من است
او همان خورشید درخشان اسمان روزهای زندگی من است
اری او همان مهتاب روشنی بخش شبهای من است
قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم می باشم
او همان فرشته ای است که با بالهای سفیدش مرا به اوج اسمان ابی برد
مرا با دنیای دوستی و محبت اشنا کرد
یکی را دوست میدارم....
همان کسی که هر شب قصه لیلی و مجنون را در گوشم زمزمه میکرد
مرا به خواب عاشقی میبرد
کسی که مرا ارام میکرد و معنی دوستی و دوست داشتن را به من می اموخت
اینک که با من نیست معنی واقعی دوست داشتن را میفهمم
و تنهایی را واقعا احساس میکنم
او برایم مثل ابرهای زود گذز نیست ,
او برایم مثل اسمان میماند که همیشه بالای سرم است
اسمان وقتی ابری میشود من هم از دلگیری او بارانی میشوم
اری من همان اسمان ابری هستم
یکی را دوست میدارم....
او دیگر یکی نیست , او برایم یک دنیا عشق است
پس با من بمان ای کسی که تو را دوست می دارم
پس نرو و با من بمان و تسلیم احساسات پاک من باش
ای خورشید اسمان روزهای من
ای مهتاب روشنی بخش شبهای من
ای روشنی بخش شبهای تیره و تار من ای اسمان زندگی من
ای همدم زندگی من
با من باش با من باش
چون تورا و فقط تورا دوست میدارم
اری تو را دوست میدارم..فقط تو را !!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 5:11 توسط نیما |
سلام عشقم
سلام عزیزم دلم واست تنگ شده خوب زنگ بزن..

عسل خیلی دوست دارم دیگه نمیدونم واسه رسیدن بهت باید چه کار کنم . میخوام مال من بشی میدونی چند وقته نه زنگ زدی نه دیدمت؟

حرفم نمیاد بغض گلومو گرفته فقط اینو باور داشته باش که خیلی دوست دارم خیلی زیااااااااااااااااااااااااد.

 

دوست دارم!!


باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای
 
 امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک
 
 چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم
 
 این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و
 
پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو
 
 عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....عسل دوستت دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 22:27 توسط نیما |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

Copyright © nima2asal , All rights reserved.
Template designed by : ParsTheme Group
   

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا